من ترا دوست میدارم

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

پاییز را هم که می دانی
انتظار خبری نیست مرا
..............

بسه دیگه
خودتو رو سنگریزه های خاطره ها نکش
مسخره س !    
مسخره س که فک کنی انقدر دور شدی ، که حالا دیگه به همه ی " اون روزا " پشت کردی...
نه عزیز !
فقط کافیه که وقتی گریت می گیره ، دوباره دستاتو به پهنای صورتت باز کنیو ، درست بذاری روی چشات ....
اون موقع ست که می بینی بازم.....
هی !!!
دستامو تو حصار دستکشام زندونی کردم ، تا " عطر دستات " نپره!...

(عکس حذف شد...)

می خواستم متنتو که تحت هیچ شرایطی و واسه هیچکی و هچ پستی خرجش نکردمو ، همراه با این "عکس" پست کنم ، ولی بازم دلم نیومد ...........   
عجیبه که دیگه شنیدن آهنگای قدمیم ، تو رو یاد من نمی یاره !

پ.ن 1: اعتراف می کنم ... من عوض شدم
           اعتراف می کنم !...
 
پ.ن ۲: متن توی این "عکس" هم جزء این پسته ، ندیده کامنت نذار ...(معذرت ٬ عکس حذف شد...)
پ.ن ۳ :دلم نمی یومد پست جدید بذارم ، تا پست آخرم که خیلی دوسش دارم ، نره تو نوشته های پیشین ٬ ولی رفت…..

واسه تو
به یاد پاییز هایی که گذشت
قبل از ساخت این وبلاگ...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸ساعت 12:25 توسط نگار| |

Design By : Mihantheme