من ترا دوست میدارم

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

عین شین قاف

حرف كه مي‌زني
 من از هراس طوفان
زل مي‌زنم به ميز
به زيرسيگاري
به خودكار
تا باد مرا نبرد به آسمان...
 
لبخند كه مي‌زني
من
 ـ عين هالوها ـ
زل مي‌زنم به دست‌هات
به ساعت مچي طلايي‌ات
به آستين پيراهن ا‌ت
تا فرو نروم در زمين…
 
ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفته‌اي
در كلمه‌اي انگار
در عین
در شين
در قاف
در نقطه‌ها...
(مصطفی مستور)

خب گاهی بهت نزدیکه
عشقو میگم
انقدر که می تونی هنوز دستاتو بلند نکرده ، حسش کنی
...............
گاهی ازت دور می شه ، اما نه زیاد
عشقو می گم
انقدر که اگه یه ذره بیشتر دستاتو به سمتش بلند کنی ، می تونی لمسش کنی
..............
اما گاهی ازت دورش می کنن ، خیلی زیاد
عشقو می گم
انقدر که باید به جای دستات ، یه کلمه رو که زیادم کشیده نیست ، بلند و محکم بکشی  " نـــــــــــــــه !... این رسمش نیست "
............
خب میدونی
تو اولاش حس می کردی خیلی ازت کوچیکتره
عشقو می گم
انقدر که وقتی از بالا بهش نگاه می کردی ، می تونستی  مژه های بلندشو ببینی
انقدر که وقتی بهش نزدیک می شدی ، صدای قلبتو می شنید
............
خب یه ذره که گذشت همقدت شد
عشقو می گم
انقدر که می تونستی تو چشاش زل بزنیو ، آرومو زمزمه وار بهش بگی  که " دوسش داری..."
انقدر که......
خب کم کم قد کشید ، ازت بلند تر شد ، اما نه زیاد
عشقو میگم
انقدر که حالا اون بود که می تونست ، وقتی از بالا نگات می کنه ، مژه های بلندتو ببینه
انقدر که وقتی بهت نزدیک می شد ، میتونستی صدای قلبشو بشنوی
انقدر که دلت میخواست تو حصار دستاش گم شی.....
...........
اما یه ذره که بیشتر گذشت بیشتر قد کشید ، خیلی زیاد
بزرگ شد
خیلی بزرگ
ع
ش
ق
و میگم
انقدر که باید فاصله می گرفتی ازش
دور می شدی و دور می شدی
تا بتونی از این پایین نگاش کنی
تا بتونی یه بار دیگه نگاش کنی.............

پ.ن 1:..........     .
پ.ن 2: همین...
پ.ن 3: " نگارجون عاشقم " تولدت مبارک ( باید 19 آبان بهت تبریک بگم ولی خب .....می خوام اولین نفر باشم ، امیدوارم به همه ی آرزوهای قشنگت برسی (گل) .....یه چی بگم : خندیدن خیلی بهت می یاد ، حواست باشه ! ) .
پ.ن 4: .......
پ.ن 5: ومن.......عین هالوها.......زل می زنم به دست هات........

نوشته شده در یکشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۸ساعت 15:35 توسط نگار| |

Design By : Mihantheme