من ترا دوست میدارم

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

به من سفارش کن گاهی از خانه بیرون بروم،

و بگو که این قدر خودم را اذیت نکنم.

من فقط حرف تو را گوش میکنم. می دانی که؟...

" از نامه های غلامحسین ساعدی به بدری لنکرانی "

..

پ.ن۱: یه دفعه همین الان و همین لحظه حس کردم چقدر صداتو لازمم...

صدا برام حکم مخدرو داره،

پس پناه می برم به مجموعه صداهایی که دوسشون دارم تا "حسِ گس و بی تفاوتیِ عجیبِ" این روزامو از بین ببرم...

خب آدم گاهی یادش میره که زندگی پر از نقصه و شگفت انگیزه، پر از اندوهه و زیباست...

پس من الان و همین لحظه پناه می برم به صدا،

به احساسِ تعلق همیشگیم به برخی چیزها، که انگار در مسیر زندگیم قفل شده اند به من...

..

پ.ن۲: از صدا گفتم و یاد این جمله ی " جناب مستور " افتادم :

جایِ خلوتی می خواهم و صدایِ او را....

و صدایِ او را که دائما بگوید:.......

..

پ.ن۳: برای سه سال قبل

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:0 توسط نگار| |

Design By : Mihantheme